بیان دیدگاه های مکاتب مختلف فلسفی در مورد تربیت

چکیده

مقاله حاضر چکیده ای است در مورد اهمیت تعلیم و تربیت که در ابتدای آن می پردازد به ماهیت اصلی تعلیم و تربیت وبیان هویت آن و اینکه اصولا وقتی بحث از تعلیم و تربیت به میان می آید چه محدوده یا شی خاص را شامل می شودو ایا رابطه ای میان آن و فلسفه وجود دارد و اگر احیانا رابطه ای بین این دو(فلسفه وتعلیم وتربیت) وجود دارد حول کدام محور اساسی می چرخدودر ادامه بیان سه دیدگاه مختلف فلسفی (دیدگاه اسلامی،دیدگاه رئالیسم و دیدگاه ایده الیسم)در مورد تعلیم و تربیت است.

دیدگاه نخست یعنی دیدگاه اسلامی براین اصل که تعلیم و تربیت باید براساس جهان بینی اسلام و شرع استوار باشد تاکید داردودیدگاه ایده الیسم نیز براندیشه صرف انسان تاکید دارد ضمن این که امور مادی را نیز نا دیده نمی انگاردولی دیدگاه رئالیسم که تا حدودی می توان آن را قطب مخالف ایده الیسم تلقی کرد در بحث از مفهوم تعلیم تربیت بر ادراکات حسی انسان در کسب تجربه و آموزش بیش از سایراموراصرار تام می ورزد.

چیستی تعلیم و تربیت

در بحث از مفهوم تعلیم و تربیت، طبعاً مساله انسان مطرح می شود زیرا مفهوم تربیت تقریباً در همه دوران تاریخ بشر با مفهوم انسان مقارن بوده است یعنی هر کجا افراد بشر زندگی کرده‌اند مساله تربیت نیز مطرح بوده است و هر وقت بحث از تربیت به میان آمده است بی درنگ، انسان هم مورد توجه قرار گرفته است.

فیلیپ ج. فینیکس، تعلیم و تربیت را جریانی می داند که به وسیله آن افراد از روی قصد و اراده، رشد افراد دیگر را هدایت کنند.  گروهی از متخصصان نیز، تعلیم و تربیت را «رشد قضاوت صحیح» می دانند. به نظر این دسته، کار مربی یا معلم کمک به فرد در پرورش قوه قضاوت صحیح می باشد و منظور از قضاوت صحیح، اظهار نظری است که با دلیل همراه باشد. مفهوم تعلیم و تربیت از نظر دیویی عبارت است از: تجدید نظر در تجربیات و تشکیل مجدد آنها به طوری که این جریان موجبات رشد بیشتر را فراهم سازد.

رابطه فلسفه و تعلیم و تربیت

سه نوع رابطه بین فلسفه و تعلیم و تربیت می توان بیان نمود:

1)  فلسفه و تعلیم و تربیت دو موضوع مجزا و مستقل تلقی شده و ارتباط بین این دو رشته بدین صورت برقرار می شود که یا معلم ضمن تدریس رشته های مختلف علمی مثل فیزیک و شیمی، نظریات فلسفی را در مورد انسان و جهان مورد بررسی قرار داده و اساس معرفت و چگونگی تشکیل آن را نیز مطرح می نماید و یا در برنامه‌ریزی های درسی در هنگام تعیین محتوا، از طریق گنجاندن موادی مانند فلسفه، متافیزیک، منطق و اخلاق، یادگیرندگان را در جریان آموزش با این موضوعات آشنا می کند.

2)      اجرای روشهای فلسفی یا فعالیتهای فلسفی، در برخورد با مسائل تربیتی مانند روشهای دیالکتیکی، استقرایی، قیاسی و یا حل مساله.

3)      فلسفه به عنوان نظریه و تعلیم و تربیت به عنوان عمل.

توضیح و تعریف مبانی تعلیم و تربیت

آنچه در اینجا به عنوان مبانی تعلیم و تربیت، مورد نظر است، در واقع همان مقولات فلسفی است. (مقولات هستی‏شناسی،خداشناسی،انسانشناسی،ارزش شناسی و شناخت‏شناسی، به عبارت دیگر جهان‏بینی یا حکمت نظری رئالیسم اسلامی، اساس مسائل تربیتی در این دیدگاه است و این ارتباط یک ارتباط منطقی است که می‏تواند بر انسجام و هماهنگی نظام تربیتی آن تأثیر بسزایی داشته، آن را به عنوان یک نظام خاص تعلیم و تربیت مطرح کند؛ یعنی حکمت عملی که شامل اخلاق، تعلیم و تربیت، حقوق و... است بر حکمت نظری (مقولات و مسائل نظری و فلسفی) مبتنی است ـ با توجه به این مقدمه، مبانی تعلیم و تربیت رئالیسم اسلامی را می‏توان بطور کلی به شرح زیر تعریف کرد:

دیدگاه‏های کلی رئالیسم اسلامی در باره هستی، خدا، انسان، ابعاد وجود او، شناخت و دانش (نگرشهای کلی، مقبولات و پیش‏فرضها نسبت به جهان هستی) است که پایه و اساس تعلیم و تربیت را تشکیل می‏دهد.

اگر بخواهیم تعریف خلاصه‏تری را بیان کنیم، می‏توان گفت مبانی تعلیم و تربیت، دیدگاه‏های رئالیسم اسلامی، نسبت به انسان، حقیقت و ابعاد وجودی، هدف از آفرینش کمال‏نهایی و کیفیّت حرکت او به سوی مقصد نهایی (قرب الی‏ا...) است.

ارتباط بین مقولات فلسفی و جنبه‏های مختلف تعلیم و تربیت

از دیدگاه رئالیسم اسلامی چون بین جهان‏بینی (مقولات فلسفی) و ایدئولوژی یک رابطه منطقی وجود دارد، در تعلیم و تربیت (که از نوع ایدئولوژی است) نیز می‏توان چنین ارتباطی را بخوبی نشان داد.

همان‏گونه که در تعریف مبانی مشاهده شد، جهان‏بینی یک مکتب بویژه نوع نگرش آن به "انسان" تأثیر بسیار عمیقی در جنبه‏های مختلف تعلیم و تربیت دارد، زیرا انسان موضوع تعلیم و تربیت است؛ پس در آغاز باید به این پرسش، پاسخ گفت که انسان چیست؛ دارای چه ویژگیهایی است؛ شئون و استعدادهای او کدام است؟ هدف نهایی وی چیست؟ اصولاً چه تیپ انسانی می‏خواهیم تربیت کنیم؟ لذا پس از روشن شدن این مسائل و سؤالات است که می‏توان به سراغ تعلیم و تربیت رفت و نظام تربیتی مناسبی را تأسیس کرد.

نگاهی به مبانی تعلیم و تربیت در رئالیسم اسلامی

فلسفه تعلیم و تربیت در ایران به‌عنوان یک رشته‌ی دانشگاهی، تاریخی بسیار کوتاه دارد. اگر مبدأ این تاریخ را همانند برخی کشورهای پیشرو در این زمینه، تأسیس انجمن ملَی مربوطه در این حوزه‌ی معرفتی بدانیم، باید اذعان کنیم که کشور ما هنوز در دوران پیش- تاریخی فلسفه تعلیم و تربیت قرار دارد. پیرو تلاش‌هایی که چند تن از اعضای هیأت علمی دانشگاه‌ها و تعدادی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی این رشته در دو سال اخیر داشته‌اند، در سال (1387) انجمن ملَی برای رشته‌ی فلسفه تعلیم و تربیت در ایران تأسیس شده است.

 

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تأسیس حکومتی دینی و اسلامی بر اساس تعالیم قرآنی، ضرورت تغییری بنیادین در تمام نظامات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، بویژه در نظام تعلیم و تربیت کشور، احساس می‏شد.

این ضرورت هم به لحاظ ماهیت فرهنگی، و معنوی انقلاب و هم به لحاظ تأثیرپذیری سایر نظامات از نظام تربیتی بود. این در حالی بود که نظام آموزش و پرورش بجا مانده از دوران قاجاریه بویژه دوران پهلوی، روساخت و تقلیدی از نظام تعلیم و تربیت کشورهای غربی بود که با اعتقادات و فرهنگ اصیل مردم مسلمان هماهنگی نداشت، زیرا نظام تربیتی غرب بر اساس نوعی جهان‏بینی و فلسفه خاص شکل گرفته است و نمی‏تواند با اصول و مبانی جامعه اسلامی هماهنگی داشته باشد. در راستای همین امر اقداماتی از قبیل تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی، جهاد دانشگاهی و دفتر همکاری حوزه و دانشگاه و... صورت گرفت.

این نکته بسیار آشکار است که اگر بنا باشد در مورد نظام تعلیم و تربیت کشور، کاری اساسی صورت گیرد، قبل از هر چیز لازم است فلسفه تربیتی مناسب با جهان‏بینی انقلاب اسلامی به وجود آید و سایر جنبه‏های تعلیم و تربیت (هدفها، روش و...) مبتنی بر آن شکل بگیرد تا بدین وسیله از استحکام و انسجام لازم برخوردار گردد و گرنه هر کاری که بدون توجه به این نکته مهم و اساسی صورت گیرد، کاری سطحی، غیر منسجم و بی‏بنیان خواهد بود؛ بر همین اساس، تبیین مبانی و اصول اساسی نظام تعلیم و تربیت اسلامی با استفاده از منابع اسلامی بسیار لازم و ضروری است، امّا با توجه به اینکه هر کسی نمی‏تواند مسائل اساسی جهان‏بینی اسلامی را از منابع و متون دینی به آسانی استخراج کند و نظامی فلسفی و تربیتی پدید آورد، پس لازم است به نظر عالمان دینی و حکمای الهی و مسلمان، که مقبولیت لازم را دارا باشند، مراجعه کرد.

تربیت از دیدگاه ایده الیسم

ایده آلیسم قدیمی ترین فلسفه نظام دار در فرهنگ غرب است و به لحاظ تاریخی به زمان افلاطون در یونان باستان برمی گردد. به طور کلی ایده آلیست ها معتقدند که اندیشه ها تنها واقعیت موجود می باشند، البته تمام ایده آلیست ها جهان مادی را رد نمی کنند بلکه اکثرا معتقدند که تحول، بی ثباتی و بی اطمینانی از ویژگی های خاص جهان مادی است. امروزه فلسفه ایده آلیسم دارای شاخه های متعددی شده است که می توان به 1- ایده آلیسم افلاطونی 2- ایده آلیسم مذهبی 3- ایده آلیسم جدید اشاره کرد.

تعلیم و تربیت ایده آلیستی اهداف متعددی را در بر می گیرد که از مهم ترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1- جستجوی حقیقت 2- خودشکوفایی3- رشد منش 4- رشد ذهنی

در حالی که اصرار ایده آلیست ها بر برنامه درسی کم نیست، آنان تاکید می کنند که مهم ترین عامل تعلیم وتربیت در هر سطحی این است که شاگردان را به سمت تفکر کردن سوق دهیم.  ایده آلیست ها معتقدند که اندیشه ها می توانند زندگی را تغییر دهند. مسیحیت و مارکسیسم روزگاری یک اندیشه محض بود اما همین اندیشه جوامع متعددی را دگرگون ساخته است. به نظر ایده آلیست ها آدمیان از طریق گسترش قدرت تفکر، قادرند موجوداتی

شریف تر و عاقل تر شوند. آنان استفاده از آثار کلاسیک را برای انسانی کردن تجارب یادگیری تشویق می کنند.

ایده آلیست ها انسانها را موجوداتی متفکر می دانند. آنها به انسان به عنوان موجودی که تفکر می کند، می خورد، می خوابد و تنفس دارد می نگرند و مهم تر از همه این ها انسان را موجودی می دانند که حیطه تفکر او از پست ترین تا بالاترین نقطه است.

جایگاه تعلیم و تربیت در مکتب رئالیسم :

 

صاحبان این مکتب معتقدند که تربیت باید بیشتر برحواس مبتنی باشد برای ادراک حسی بیشتر از فعالیت مجرد حافظه ارزش قائلند. اینان معتقدند که قواعد و اصولی را که تعلیم و تربیت بر آن استوار است می توان از طبیعت کشف کرد و بدست آورد. در اصول فلسفة تربیتی رئالیستی به دو نکته توجه شده است :

الف) گنجاندن مواد آموزشی مربوط به علوم طبیعی به جای مواد ادبی محض در برنامة درسی

ب) اعتماد به بررسی و بحث علمی و تفکر منطقی و برخورد تجربی با پدیده ها

 

خلاصة نظرات تربیتی رئالیسم  :

 

هدف تعلیم و تربیت : کودکان باید زندگی سالم و خوب یاد بگیرند. هدف از تعلیم و تربیت باید مواجه ساختن آنها با واقعیت های زندگی باشد و تربیت کودکان به گونه ای باشد که از زندگی درست بهره مند شوند، روشن و درست بیاندیشند و دارای اخلاق نیکو باشند.

در این سیستم تربیتی دانش آموز باید هدف اصلی باشد نه وسیلة رسیدن به هدف. توجه به استعداد و رغبت دانش آموز، تربیت نیروی تمرکز فکر، فراهم آوردن امکان کنجکاوی و تفکر و فعالیت در کشف حقایق باید در تربیت مورد توجه قرار بگیرد.

 

دیدگاه مکتب رئالیسم در بارة مربی:

 

برای معلم مقام ارجمندی قائل هستند و معتقدند که معلم مسؤول است که دانش آموزان را به فعالیت و تجربه و تعقل وادار کند. امکان بحث و انتقاد به ایشان بدهد و کنجکاوی آنها را برانگیزد. در این مکتب، آنقدر برای معلم ارزش قائلند که می توان گفت معلم را محور تقویت و تعلیم می دانند. در این نظام فکری، معلم مسؤول آموزش مواد و موضوعهای درسی است و باید انضباط کلاس را از طریق پاداش و کنترل و جلب توجه کودک و فعال نگهداشتن او برقرار و حفظ نماید.

 

دیدگاه مکتب رئالیسم در بارة تدریس:

 

در این مکتب معلم موظف است از طریق وادار کردن دانش آموز به فعالیت از او بخواهد حقایق را به یاد بسپارد، مطالب مختلف را توضیح دهد و مقایسه کند. با کشف و تعبیر و تفسیر روابط، معانی و مفاهیم تازه پیدا کند. در این سیستم تربیتی، ارزشیابی بسیار مهم است و بایستی که در همة مراحل، آموزش با ارزشیابی توأم باشد و برای ارزشیابی از معیارهای عینی و آزمونها استفاده شود. بعنوان انگیزش باید موفقیتهای دانش آموز مورد تشویق و تقویت قرار گیرد و وسیله ای برای افزایش فعالیتهای مطلوب در او شود.

 

دیدگاه مکتب رئالیسم در بارة برنامة درسی:

 

اهمیت دادن به موضوعات درسی، دقت در تنظیم آنها، رعایت اصول روان شناختی و یادگیری بطوریکه مواد درسی از ساده به مشکل و از بسیط به مرکب جریان داشته باشد مورد توجه رئالیستها است.

مواد درسی در مکتب رئالیسم عبارتست از: علوم و ریاضیات، علوم انسانی و اجتماعی و ارزشها که خود شامل هنرهای زیبا و اخلاقیات می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقایسه و نتیجه گیری

درباره تربیت علاوه بر این مکاتب ،نظریه ها و مکاتب دیگری نظیر نظریه پندار گرا ،ماتریالیسم،ماده گرایی،پراگماتیسم وعمل گرایی نیز وجود دارند که همه از این لحاظ که ساخته ذهن و اندیشه بشر هستند دارای یک عیب اساسی هستند و آن تک بعدی بودن آن    هاست یعنی به بعضی مسائل می پردازندو بعضی دیگر را نادیده می انگارند ولی در اسلام به خاطر پیوند آن با منبع علم الهی این مشکل وجود نداردو به صراحت می توان گفت که این تنها نظریه کامل درباره تربیت است.

ایده الیسم :معلم محور ،نه دانش آموز محور،اصل یادگیری در این ایده حفظ کردن مطالب است و به قوه حافظه تاکید دارد،این مکتب به پرورش روحی می پردازد و در رئالیسم دانش آموز محور ،دانش آموز اظهار نظر می کند،بحث و گفت و گو می کندو در کلاس به پرورش جسمی می پردازد.

با توجه به آنچه در اینجا ذکر شدوبیان دیدگاه ها ونظریه ها نتایج زیر به دست می آید که :

1.اولا تنها مکتب و نظریه جامع و کامل در مورد تربیت همان نظریه اسلامی است که تمام جوانب امر را مد نظر داشته و تربیت را از لحاظ این که انسان را به تعالی و مقصد نهایی کمال که همانا رسیدن به درجه قرب الی الله است می رساند محترم می شمارد.

2.ایرادی که به نظریه ایده الیسم می توان وارد کرد این است که صاحبان این نظریه بر اندیشه صرف انسان تاکید دارند و حواس را به عنوان یکی از مهمترین عامل شناخت جهان و رسیدن به کمال نهایی نادیده می گیرند.

3.نظریه رئالیسم نیز به نوبه خود خالی از ایراد نیست چرا که در این میان اندیشه خدادادی انسان و عقل او را که همانا در طول تاریخ تنها عامل پیشرفت او بوده به دیده انکار و رد می نگرد و بر حواس تاکید می کند.

منابع

1). استاد مطهری، تعلیم و تربیت اسلامی، انتشارات صدرا، 1371،

2).ابراهیم زاده عیسی،فلسفه تربیت،انتشارات پیام نور،1383

3).شعاری نژاد، علی اکبر/ فلسفه آموزش و پرورش.ـ تهران: امیر کبیر، 1386، ص188.

4). شریعتمداری، علی/ اصول و فلسفه تعلیم و تربیت.ـ تهران: امیرکبیر، 1385، ص76.

5) .شریعتمداری، علی/ همان،ص88.

6). شریعتمداری، علی/ همان،ص 92.